![]() |
![]() |
|
| خدايا ! بر اراده، دانش ، عصيان ، بي نيازي ، حيرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئي ام بيفزاي |
|
من اين همه نمينالم ،اهل ناليدن نيستم ، چه خبر است ؟ در دنيا ، در زير اين آسمان مگر چيزي هست كه به ناليدن بيرزد ؟ در برابر وحشي ترين تازيانه ها ، سكوت مردانه و غرور آميز نبايد بشكند . در برابر هيچ دردي لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد . من از ناليدن بيزارم سنگين ترين درد ها و خشن ترين ضربه هاي آفرينش تنها مي توانند مرا به سكوت وا دارند ناليدن ، گله كردن ، شكايت كردن بد است من از دو كار نفرت دارم: يكي درددل كردن كه كار شبه مرد هاست و يكي هم از خود دفاع كردن، براي تبرئه ي خود جوش زدن ، كه كار مستضعفين است ، آدم هاي سست. شجاع به همدرد نيازمند نيست ، از ناله شرم دارد . مرد پاك را نيز زندگي و زمان تنها نمي گذارند . زندگيش از او دفاع ميكند، زمان تبرئه اش ميكند، پليدان هرگز پاكدامني را نمي توانند آلود . هرچند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند کویر
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/01/30ساعت 23:12 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شمعي در خلوت خاموش شب هاي دراز زمستاني مي سوخت ،در دل تيره و پر هراس زندگي بزرگ، بر گردش زندانيان و زندانبانان همه حلقه بسته و گرم و كار خويش. و او در جمع تنها بود . زبانش زبانه ي آتشي بود و سخن نمي گفت .
گردآورنده مطالب:الهه وقتي ديدم كه نبود... و من در نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من ! اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار ! ديدم كه تو نيز تبعيدي اين زميني و قرباني معصوم اين زمان |
| پیوندهای روزانه |
|
شب هاي بيهوده و بي هدف يك ابهري تاريخ باستان نامه پارس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|