![]() |
![]() |
|
| خدايا ! بر اراده، دانش ، عصيان ، بي نيازي ، حيرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئي ام بيفزاي |
|
اين متن رو از گفت گوهاي تنهايي انتخاب كردم، رازي در دل اين نوشته پنهان ميبينم كه دقيقا رمز اين متن رو نمي فهمم و نميدونم قضاوتم درس هست يا نه؟! دوست دارم عميق اين مطلب رو بخونين شايد شما بدونين منظور دكتر از لوح محفوظ چيه؟ ممنون ميشم از نظرتون در اين باره. آن خلوت بيكرانه ي خاموش و سرد را چگونه بر دوش مي كشي؟ چگونه پر ميكني؟ حرفهايت را با كه مي گويي؟ غم هايت را به كه مي دهي؟ ناله هايت را چه مي كني؟ براي قصه هايت مخاطبي نداري؟ براي تنهايت يادي نداري؟ براي دردهايت نمي نويسي؟ كسي نداري كه در ان خلوت ساكت تنهائيت به او بينديشي؟ كسي نداري كه برايش فداكاري كني؟ تلاش كني؟ محروميت بري؟ برايت پيغام بياورد؟ برايت قصه سر كند؟ پس چه مي كني؟ پس به كدام قلم است كه سوگند مي خوري؟ پس به كدام نوشته است كه قسم مي خوري؟ پس كدام مركب است كه از خون شهيدان برتر مي شماري؟ پس آن «لوح محفوظ » چيست كه مي گويي؟ آن را براي كه نوشته اي ؟چرا نگه داشته اي؟ چرا نمي دهي كه بخواند؟ كسي نداري؟ يا داري و نمي خواهي بخواند؟ مگر در آن لوح محفوظ چه ها نوشته اي؟ خجالت مي كشي كه او بخواند؟ مگر حرف هاي لوسي نوشته اي؟ مگر تصنيف ساخته اي؟ چرا هي از لوح محفوظ حرف مي زني و نشانش نمي دهي؟ در تورات ، در انجيل ، در صحف ابراهيم، در قرآن محمد همه سخن از اين لوح محفوظ است پس چرا يك سطر از آن را در اين كتاب هايت كه به مبعوثانت داده اي تا انسانت بخواند نياورده اي؟ مگر اين پرورده ي تو ، اين امانت دار تو ، اين شاگرد درس هاي شگفت تو ، آن كه اسرار را به او تعليم كرده اي، آنكه نام ها را كه هيچ يك از فرشتگانت از ان خبر ندارند به او آموخته اي نبايد از آن لوح محفوظ خبر دار شوند ؟ راستي چرا؟ چرا محفوظ؟ اين لوح سبز چيست؟ اين «گفتگوهاي تنهائي» ات، اين دفتر زمردينت چه دارند؟ دو تا است، « لوح محفوظ» و كتاب مبين . آنها را نگه داشته اي كه چه كني؟ بعد ها مي دهي؟ هنوز انسان طاقت كشيدن بار اسرار آن را ندارد؟ يا نه ، كمي لوس است؟ نمي خواهي آن جباريت متكبر و پر جلالت كه هميشه سرچشمه ي آيات وحي بوده است چنگ ترانه ها و نغمه ها و تصنيف ها و راز و نياز ها و سرودهاي رقص و شادي و شور و شعف هاي صميمانه و محرمانه و نزديك « گردد» ؟ پس كي خواهي داد؟ ها! فهميدم، در آخرالزمان، پس از قيام امام موعود ، پس از ظهور منجي منتقم مصلح انقلابي منتَظَر ! كه دنيا را پر از عدل و صلح و سعادت خواهد كرد از آن پس كه پر از ظلم و جنگ و تيره بختي شده بود! آري اين است كه در قرآن خبر داده اي كه او خواهد آمد و «ياتي بدين جديد» خواهد امد و دين و كتابي تازه خواهد اورد. پس از قرآن جز اين لوح محفوظ و آن كتاب مبين چه خواهد بود؟ هيچ... چرا... ...دين جديد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/02ساعت 23:54 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شمعي در خلوت خاموش شب هاي دراز زمستاني مي سوخت ،در دل تيره و پر هراس زندگي بزرگ، بر گردش زندانيان و زندانبانان همه حلقه بسته و گرم و كار خويش. و او در جمع تنها بود . زبانش زبانه ي آتشي بود و سخن نمي گفت .
گردآورنده مطالب:الهه وقتي ديدم كه نبود... و من در نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من ! اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار ! ديدم كه تو نيز تبعيدي اين زميني و قرباني معصوم اين زمان |
| پیوندهای روزانه |
|
شب هاي بيهوده و بي هدف يك ابهري تاريخ باستان نامه پارس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|