تبليغاتX
خاکستان ناآشنا -
خدايا ! بر اراده، دانش ، عصيان ، بي نيازي ، حيرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئي ام بيفزاي
نویسنده: علی
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 0:24
سلام الهه
من هم با صحبت های "ایمان"موافقم.اینکه فقط به قول شریعتی:"مانده تهی سفره دیگران را تناول کنیم"که نشد کار.باید متناسب با نیازها و فهم جامعه خود صحبت کنیم.دو راه هست:1اینکه بنشینیم و هی بگوییم که وای من تنهایم و من رنج میکشم و چه کسی میتونه منو بفهمه؟!2متناسب با زمانه خود دست به آفرینش بزنیم و راهی را که شریعتی رفت یعنی:آفریدن تک انسانهایی به چون سلمان و ابوذر و عمار و.... .همان کاری که اسلام کرد.
والسلام


نویسنده: علی
جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 1:17
یک چیزی را هم یادم رفت بگم.من مثل بعضی ها نیستم که منتظرند تا کسی حرفی بزند بعد بخواهند تا حرفی متفاوت بزنند و کم نیاورند!ترجیح میدهم اگر حرفهایم را قبول ندارید مستقیما" بیان کنید(نمیگویم از خود دفاع کنید.هر دو ما یک هدف داریم)تا اینکه بنشینید و بگویید که این ها از شریعتی چه می فهمند و ... .یا اینکه کلا" از ادامه وبلاگتان مایوس شوید که آخه من برای این بی احساس های کودن بنویسم؟!نیکی پناهتان"

من حرفهاي خودم رو گفتم و متهم شدم تناول مانده تهي سفره ديگران!!! ضمن اينكه هيچ وقت نگفتم چه كسي حرف من رو ميفهمه !!! چون انتظارش رو ندارم و نخواهم داشت... ولي فكر كنم بهتره يه سري از حرفاي خود دكتر شريعتي رو اينجا بيارم

نسل روشنفكر جديد مرا متهم كرده است كه خيلي ايده آليستم، از واقعيت از رئاليست دور شده ام . تمام آثار سيزده چهارده سال اخيرم نشان مي دهد كه چنان در ذهنيت غرقه شده ام كه از عينيت غافل مانده ام...

اين اتهام را از خيلي ها شنيدم كه: شما خيلي عميق و دقيق و ظريف و پر از علم هستيد اما به مسائل عيني سياسي و واقعيات محسوس و ملموس نمي انديشيد، من معني اين حرف ها را مي دانستم

 اينها خيال مي كنند هر چه عميق باشد و محتاج به تفكر و دانستن و نبوغ و دقت از واقعيت و سياست و اجتماع به دور است  .

روشنفكر سياسي يعني كسي كه زنده باد مرده باد مي گويد .حرف هاي واقعي حرفهايي است روزمره كه هر بچه مزلف بي سواد و كودني كه سه صفحه جزوه ي شرح حال فرخي سيستاني را نمي تواند از رو بخواند ،

آنها را مي فهمد و توي كافه و حاشيه خيابان در باره اش اظهار نظر مي كند و عقده هاي حقارتش را در خودآرايي هاي ساده از اين دست و بد و بي راه به اين و آن باز مي كند.

در حالي كه يك روشنفكر را من كسي مي دانم كه فرهنگ دارد ، انديشه دارد ، زيبا و عميق احساس ميكند و منطقي و موشكافانه و پر مايه و استدلال .

روشنفكر يعني يك آدم مايه دار ، غني ، بالا و ارجمند و صاحب فضيلت هاي اخلاقي نيز هم از قبيل شهامت و اصا لت انساني و شكيبايي و استواري در راه و ايمان و..

اينها هر كه را ببينند در سطحي است كه عقلشان براي درك او قد نمي دهد ميگويند نه، غرق فلسفه شده است ، رفته است تو حرف هاي علمي ، ذهنيو...

من به انتقادات اينها ارزشي قائل نيستم چون به بودنشان اهميت نمي دهم ، حرف هايي كه از نفهمي و بي عقلي و گاه آميخته با عقده هاي رنگارنگي از قبيل كينه و  حسد وخصومت و...تحريك شدن از جاي ديگري و جاهاي ديگري ناشي مي شود به چند مي ارزد؟

من يك متفكر درست و صادقم ، گرچه سخنم رنگ احساس و بوي شعر دارد و اين كسان را به اشتباه مي افكند كه شاعرم، مرز نمي شناسم و حد نمي فهمم اما هرگز ! هرگز!

من تنها و به انچه دارم و به آنچه در من است دلبسته ام اين روايت پيغمبر است كه « رها كردن آنچه بدان نمي رسي ، چشم پوشيدن از آنچه از آن تو نيست »

نسيم هم بر يك شاعر مي وزد و هم بر يك زارع ، او با نيسم كاري دارد و اين كاري،

او با وي زمزمه ها و رازها و دردها و پيغام ها دارد از تنهايي و بيگانگي و غربت و سوداي خويش و اين مي خواهد خرمنش را در او باد دهد ، كاه و گندمش را از هم سوا كند و اگر شاعر در گذر نسيم چهار شاخ خرمن كوبي اش را در دست نگرفت و كاه و جو اش را بر باد نداد از نسيم غافل است؟

كداميك بيشتر به او مشغو ل و مشتغل اند؟

غرقه ي او و وقف او و آشناي او و نيازمند اويند؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 2:8  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شمعي در خلوت خاموش شب هاي دراز زمستاني مي سوخت ،در دل تيره و پر هراس زندگي بزرگ، بر گردش زندانيان و زندانبانان همه حلقه بسته و گرم و كار خويش. و او در جمع تنها بود . زبانش زبانه ي آتشي بود و سخن نمي گفت .
گردآورنده مطالب:الهه

وقتي ديدم كه نبود...

و من در نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من !
اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و
در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار !
ديدم كه تو نيز تبعيدي اين زميني و
قرباني معصوم اين زمان

پیوندهای روزانه
شب هاي بيهوده و بي هدف يك ابهري
تاريخ باستان
نامه پارس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آرشیو موضوعی
من كدامم؟
انسان گم گشته اين خاكستان ناآشنا
نيايش
چه بايد كرد؟
اعتراف
كوير
نامه به ماسينيون
ننويسندگي و حرفهايي براي نگفتن
شريعتي و فرشته
تو را قرباني تو مي كنم
بلعم باعورا بدتر از فرعون ها و قارون ها
پیوندها
وب سايت رسمي دكتر شريعتي
انجمن اندیشه شریعتي
وب سايت دكتر شريعتي(گالري عكس، خاطرات ، نوشته هاو...)
وب سايت دكتر عبدالكريم سروش
من اولین محکومی ام که حسرت عفو ندارد...
ناگفته ها
حرفهايي از شريعتي
هبوط در تنهايي
گفت گوهاي تنهايي
من فقط يك شاگردم
شكيب
نوشتن براي فراموش كردن است نه يادآوري
علي شريعتي
رند عالم سوز
وبلاگ وندا وحيدي
نوشته هاي تنهايي
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
در مسير پرواز
بي تو مهتاب
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد(هستي)
سخنان دكتر شريعتي (ضعيف بودن و انسان بودن با هم سازگار نيست)
revayat-ادبيات
يك فريب ساده ي كوچك
آهوي وحشي
فروغ فرخزاد(وبلاگ دوستم منا)
مستانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان